ولادت حضرت امام مهدي (عج)

خرید بک لینک

دوازدهمین امام ، حضرت حجة بن الحسن المهدى ، امام زمان - عجل الله تعالى فرجه - در نیمه شعبان سال 255 هجرى در شهر �سامرأ� دیده به جهان گشودند . (1) ايشان همنام پیامبر آخرالزمان حضرت محمد مصطفي (ص) و هم كنیه آن حضرت (ابوالقاسم) مي باشند. (2)

از جمله القاب آن حضرت ، حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان (3) ، بقیة الله است (4) و مشهورترین آنها مهدى مى باشد. (5)

پدرشان ، پیشواى یازدهم حضرت امام حسن عسكرى - علیه السلام - و مادرشان ، بانوى گرامى نرجس است (6) كه بنام ریحانه، سوسن و صقیل نیز از او یاد شده است. (7) میزان فضیلت و معنویست نرجس خاتون تا آن حد والا بود كه حكیمه خواهر گرامي امام هادى - علیه السلام - كه خود از بانوان عالیقدر خاندان امامت بود ، او را سرآمد و سرور خاندان خویش ، و خود را خدمتگذار ايشان مى نامید. (8)

حضرت مهدى عليه السلام دو دوره غیبت داشتند: یكى كوتاه مدّت (غیبت صغرى) و دیگرى دراز مدّت (غیبت كبرى). اولى ، از هنگام تولد تا پایان دوران نیابت خاصّه ادامه داشته و دومى ، با پایان دوره نخست آغاز شد و تا هنگام ظهور و قیام آن حضرت طول خواهد كشید. (9)

*******************

تولد حضرت مهدى (ع) از دیدگاه علماى اهل سنت

اعتقاد به موضوع مهدویت اختصاص به شیعه ندارد، بلكه بر اساس روایات فراوانى كه از پیامبر اكرم (ص) رسیده، علماى اهل سنت نیز این موضوع را قبول دارند.

منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدى را به آينده موكول مى كنند و مى گویند : شخصیتى كه پیامبر اسلام از قیام او (پس از غیبت) خبر داده ، هنوز متولد نشده است و در آینده تولد خواهد یافت. (10)

با این حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدّثان اهل سنت ، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را یك واقعیت دانسته اند . بعضى از پژوهشگران بیش از صد نفر از آنان را معرفى كرده اند. (11)


*******************

دیدار حضرت مهدى (ع)

چنانكه در سیره امام حسن عسكرى - علیه السلام - بتفصیل نگاشتیم ، از آنجا كه حكومت ستمگر عباسى ، به منظور دستابى به فرزند آن حضرت و كشتن او ، خانه امام را سخت تحت كنترل و مراقبت قرار داده بود ، تولد حضرت مهدى - علیه السلام - بر اساس طرح دقیق و منظمى كه پیشاپیش، از سوى امام در این مورد ریخته شده بود ، كاملاً به صورت مخفى و دور از چشم مردم (و حتى شیعیان) صورت گرفت.

مستندترین گزارش در این زمینه ، از طرف حكیمه عمه حضرت عسكرى - علیه السلام - رسیده كه از نزدیك شاهد تولد حضرت مهدى - علیه السلام - بوده است. اما باید توجه داشت كه این پنهان كارى به آن معنا نیست كه بعدها یعنى در مدت 5 - 6 سال آغاز عمر ايشان ، كه امام یازدهم در حال حیات بودند ، كسى آن بزرگوار را ندیده باشد، بلكه افراد خاصى از شیعیان در فرصت هاى مناسب و گوناگون به دیدار آن حضرت نائل مى شدند تا به تولد و وجود وى یقین حاصل كنند و در موقع لزوم به شیعیان دیگر اطلاع دهند.

دانشمندان ما جریان این دیدارها را به صورت گسترده گزارش كرده اند (12)، ولى شاید مهمترین آنها دیدار چهل تن از اصحاب امام عسكرى - علیه السلام - با آن حضرت باشد كه تفصیل آن بدین قرار بوده است:

حسن بن ایوب بن نوح (13) مى گوید: ما براى پرسش درباره امام بعدى ، به محضر امام عسكرى - علیه السلام – رفتیم . در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند . عثمان بن سعید (یكى از وكلاى بعدى امام زمان) بپاخاست و عرض كرد : مى خواهم از موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناتريد .

امام فرمودند : بنشین . عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمودند : هیچ كس از مجلس بیرون نرود . كسى بیرون نرفت و مدتى گذشت . در این هنگام ، امام ، عثمان را صدا كرد. او بپا خاست. حضرت فرمودند: مى خواهید به شما بگویم كه براى چه به اینجا آمده اید؟ همه گفتند: بفرمایید. فرمودند : براى این به اینجا آمده اید كه از حجت و امام پس از من بپرسید. گفتند : بلى. در این هنگام پسرى نورانى كه شبیه ترین مردم به امام عسكرى - علیه السلام – بود ، وارد مجلس شد . حضرت با اشاره به او فرمودند :

این ، امام شما بعد از من و جانشین من در میان شما است. فرمان او را اطاعت كنید و پس از من اختلاف نكنید كه در این صورت هلاك مى شوید و دین تان تباه مى گردد... (14).

علل سیاسى - اجتماعى غیبت

شكى نیست كه رهبرى پیشوایان الهى به منظور هدایت مردم به سر منزل كمال مطلوب است و این امر در صورتى میسر است كه آنها آمادگى بهره بردارى از این هدایت الهى را داشته باشند. اگر چنین زمینه مساعدى در مردم وجود نداشته باشد، حضور پیشوایان آسمانى در بین مردم ثمرى نخواهد داشت.

متأسفانه فشارها و تضییقاتى كه بویژه از زمان امام جواد- علیه السلام- به بعد بر امامان وارد شد، و محدودیت هاى فوق العاده اى كه برقرار گردید - به طورى كه فعالیت هاى امام یازدهم و دوازدهم را به حداقل رسانید - نشان داد كه زمینه مساعد جهت بهره مندى از هدایت ها و راهبری هاى امامان در جامعه (درحدّ نصاب لازم) وجود ندارد . ازین رو حكمت الهى اقتضا كرد كه پیشواى دوازدهم ، بتفصیلى كه خواهیم گفت ، غیبت اختیار كنند تا موقعى كه آمادگى لازم در جامعه به وجود آید.

البته همه اسرار غیبت بر ما روشن نیست ولى شاید نكته اى كه گفتیم رمز اساسى غیبت باشد. در روایات ما ، در زمینه علل و اسباب غیبت ، روى سه موضوع تكیه شده است :

الف - آزمایش مردم

چنانكه مى دانیم یكى از سنت هاى ثابت الهى ، آزمایش بندگان و انتخاب صالحان و گزینش پاكان است. صحنه زندگى همواره صحنه آزمایش است تا بندگان از این راه در پرتو ایمان و صبر و تسلیم خویش در پیروى از اوامر خداوند تربیت یافته و به كمال برسند و استعدادهاى نهفته آنان شكوفا گردد.

در اثر غیبت حضرت مهدى، مردم آزمایش مى شوند: گروهى كه ایمان استوارى ندارند، باطنشان ظاهر مى شود و دستخوش شك و تردید مى گردند و كسانى كه ایمان در اعماق قلبشان ریشه دوانده است، به سبب انتظار ظهور آن حضرت و ایستادگى در برابر شدائد، پخته تر و شایسته تر مى گردند و به درجات بلندى از اجرا و پاداش الهى نائل مى گردند.

امام موسى بن جعفر - علیه السلام - فرمود: هنگامى كه پنجمین فرزندم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا كسى شما را از دین خارج كند. او ناگزیر غیبتى خواهد داشت، به طورى كه گروهى از مؤمنان از عقیده خویش بر مى گردند. خداوند به وسیله غیبت، بندگان خویش را آزمایش مى كند...(15)

از سخنان پیشوایان اسلام بر مى آید كه آزمایش به وسیله غیبت حضرت مهدى، از سخت ترین آزمایش هاى الهى است (16) و این سختى از دو جهت است:

1 - از جهت اصل غیبت ، كه چون بسیار طولانى مى شود بسیارى از مردم دستخوش شك و تردید مى گردند. برخى در اصل تولد و برخى دیگر در دوام عمر آن حضرت شك مى كنند و جز افراد آزموده و مخلص و داراى شناخت عمیق، كسى بر ایمان و عقیده به امامت آن حضرت باقى نمى ماند. پیامبر اسلام ضمن حدیث مفصلى مى فرماید: مهدى از دیده شیعیان و پیروانش غایب مى شود و جز كسانى كه خداوند دلهاى آنان را جهت ایمان، شایسته قرار داده، در اعتقاد به امامت او استوار نمى مانند(17).

2 - از نظر سختی ها و فشارها و پیشامدهاى ناگوار كه در دوران غیبت رخ مى دهد و مردم را دگرگون مى سازد، به طورى كه حفظ ایمان و استقامت در دین، كارى سخت دشوار مى گردد و ایمان مردم در معرض مخاطرات شدید قرار مى گیرد. (18)

ب - حفظ جان امام

خداوند ، به وسیله غیبت، امام دوازدهم را از قتل حفظ كرده است، زیرا اگر آن حضرت از همان آغاز زندگى در میان مردم ظاهر مى شد، او را مى كشتند (چنانكه تفصیل آن را نوشتیم). بر این اساس اگر پیش از موعد مناسب نیز ظاهر شود، باز جان او به خطر مى افتد و به انجام مأموریت الهى و اهداف بلند اصلاحى خود موفق نمى گردد.

زراره، یكى از یاران امام صادق - علیه السلام - مى گوید: امام صادق - علیه السلام - فرمود: امام منتظر، پیش از قیام خویش مدّتى از چشم ها غایت خواهد شد.

عرض كردم: چرا ؟

فرمود : بر جان خویش بیمناك خواهد بود .(19)

ج - آزادى از یوغ بیعت با طاغوت هاى زمان

پیشواى دوازدهم ، هیچ رژیمى را ، حتى از روى تقیه ، به رسمیت نشناخته و نمى شناسد. او مأمور به تقیه از هیچ حاكم و سلطانى نیست و تحت حكومت و سلطنت هیچ ستمگرى در نیامده و در نخواهد آمد ، چرا كه مطابق وظیفه خود عمل مى كند و دین خدا را به طور كامل و بى هیچ پرده پوشى و بیم و ملاحظه اى اجرا مى كند. بنابراین جاى هیچ عهد و میثاق و بیعت با كسى و مراعات و ملاحظه نسبت به دیگران باقى نمى ماند.

حسن بن فضّال مى گوید: امام هشتم فرمود: گویى شیعیانم را مى بینم كه هنگام مرگ سومین فرزندم (امام حسن عسكرى) در جستجوى امام خود ، همه جا را مى گردند اما او را نمى یابند.

عرض كردم : چرا غایب مى شود ؟

فرمودند : براى اینكه وقتى با شمشیر قیام مى كند، بیعت كسى در گردن وى نباشد. (20)

غیبت صغرى و كبرى

چنانكه گفتیم، غیبت امام مهدى به دو دوره تقسیم مى شود: غیبت صغرى و غیبت كبرى .

غیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود. (21) در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بكلى قطع نبود و آنان، به گونه اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.

توضیح آنكه: در طول این مدّت، افراد مشخصى (كه ذكرشان خواهد آمد) به عنوان نایب خاص با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى توانستند به وسیله آنان مسائل و مشكلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. ازینرو مى توان گفت در این مدّت، امام، هم غایب بود و هم نبود.

این دوره را مى توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت كبرى دانست كه طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احكام اسلام، رجوع كنند.

اگر غیبت كبرى یكباره و ناگهان رخ مى داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهن ها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازی هاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهن ها آماده شد و بعد، مرحله غیبت كامل آغاز گردید. همچنین امكان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت كرد. (22)

با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت كبرى و دراز مدّت امام آغاز گردید كه تاكنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.

غیبت دو گانه امام دوازدهم، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در كتاب هاى حدیث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اكتفا مى كنیم:

1 - امیر مؤمنان - علیه السلام - فرمود:

(امام) غایب ما، دو غیبت خواهد داشت كه یكى طولانى تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى مانند كه داراى یقینى استوار و معرفتى كامل باشند. (23)

2 - امام باقر - علیه السلام - فرمود:

(امام) قائم دو غیبت خواهد داشت كه در یكى از آن دو خواهند گفت: او مرده است...(24)

3 - ابوبصیر مى گوید، به امام صادق - علیه السلام - عرض كردم:

امام باقر مى فرمود: قائم آل محمد (ص) دو غیبت خواهد داشت كه یكى طولانى تر از دیگرى خواهد بود.

امام صادق - علیه السلام - فرمود: بلى، چنین است...(25)

4 - حضرت صادق - علیه السلام - فرمود:

امام قائم دو غیبت خواهد داشت: یكى كوتاه مدّت و دیگرى دراز مدّت...(26)

سیر تاریخ، صحت این پیشگویی ها را تأیید كرد و همچنانكه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبت هاى دو گانه امام عینیت یافت.

*******************

نواب خاص (27)

نایبان خاص حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند كه نوّاب اربعه نامیده شده اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:

1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى،

2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى،

3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى،

4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى.

البته امام زمان - علیه السلام - وكلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و... داشت كه یا به وسیله این چهار نفر، كه در رأس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى رساندند (28) و از سوى امام در مورد آنان توقیع هایى (29) صادر مى شده است. (30) و یا - آن گونه كه بعضى از محققان احتمال داده اند - سفارت و وكالت این چهار نفر، وكالتى عامّ و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وكالت و نیابت داشته اند (31) مانند:

محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزة بن الیسع (32)، محمد بن ابراهیم بن مهزیار (33)، حاجز بن یزید، محمد بن صالح (34)، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد و جنائى (35).

1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى

عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سكونت در شهر سامرّأ، عسكرى نیز نامیده مى شد. در محافل شیعه از او به نام سمّان (= روغن فروش) یاد مى شد، زیرا به منظور استتار فعالیت هاى سیاسى، روغن فروشى مى كرد و اموال متعلق به امام را، كه شیعیان به وى تحویل مى دادند، در ظرف هاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مى رساند. (36) او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. (37) گفتنى است كه عثمان بن سعید قبلاً نیز از وكلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسكرى - علیهما السلام - بوده است. احمد بن اسحاق كه خود از بزرگان شیعه مى باشد، مى گوید:

روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض كردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضر و وقتى هم كه حاضرم همیشه نمى توانم به حضر شما برسم. سخن چه كسى را بپذیرم و از چه كسى فرمان ببرم؟

امام فرمود: این ابو عَمرو (عثمان بن سعید عَمرى)، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى رساند.

احمد بن اسحاق مى گوید: پس از رحلت امام هادى - علیه السلام - روزى به حضور امام عسكرى - علیه السلام - شرفیاب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.

حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى رساند. (38)

پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسیل و تكفین و خاكسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد.(39) نیز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسكرى - علیه السلام - و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شیعیان یمن اورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینكه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید كه عثمان بن سعید وكیل من است، و پسرش محمد نیز، وكیل پسرم مهدى خواهد بود. (40) همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى كه شرح آن در اوائل این بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود:

آنچه عثمان (بن سعید) مى گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست. (41) تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده اند او بین سالهاى 260 - 267 در گذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته اند. (42)

2 - محمد بن عثمان بن سعید عَمرى

محمد بن عثمان نیز همچون پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگوارى مورد قبول و احترام شیعیان (43) و از یاران مورد اعتماد امام عسكرى - علیه السلام - بود، چنانكه حضرت در پاسخ شؤال احمد بن اسحاق كه به چه كسى مراجعه كند؟ فرمود: عَمرى (عثمان بن سعید)، و پسرش، هر دو، امین و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مى رسانند، و آنچه به تو بگویند از طرف من مى گویند. سخنان آنان را بشنو از آنان پیروى كن، زیرا این دو تن مورد اعتماد و امین منند. (44)

پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غایب توقیعى مبنى بر تسلیت وفات او و اعلام نیابت فرزندش محمد صادر شد. (45) عبد الله بن جعفر حِمیرى مى گوید: وقتى كه عثمان بن سعید در گذشت، نامه اى با هما خطى كه قبلاً امام با آن با ما مكاتبه مى كرد، براى ما آمد كه در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعید) به جاى پدر منصوب شده بود. (46)

همچنین اما، ضمن توقیعى در پاسخ سؤالات اسحاق بن یعقوب، چنین نوشت: خداوند از عثمان بن سعید و پدرش، كه قبلاً مى زیست، راضى و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است. (47) ابو جعفر تألیفاتى در فقه داشته است كه پس از وفاتش، به دست حسین بن روح، سومین نایب امام (و یا به دست ابو الحسن سمرى، نایب چهارم) رسیده است. (48)

محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وكالت امام زمان بود و در طول این مدّت، وكلاى محلّى و منطقه اى را سازماندهى و بر فعالیتشان نظارت مى كرد و به اداره امور شیعیان اشتغال داشت. توقیع هاى متعددى از ناحیه امام صادر، و توسط او به دیگران رسید. او سرانجام در سال 304 یا 305 درگذشت. (49)

او پیش از مرگ، از تاریخ وفات خود خبر داد، و دقیقاً در همان تاریخى كه گفته بود، در گذشت. (50)

3 - ابو القاسم حسین بن روح نوبختى

در روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شیعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنیا رفتم، به امر امام، جنشین من و نایب امام ابو القاسم حسین بن روح نوبختى خواهد بود. به او مراجعه كنید و در كارهایتان به او اعتماد نمایید. (51)

حسین بن روح، از دستیاران نزدیك نایب دوم بود و عَمرى از مدتها پیش، براى تثبیت امر نیابت او زمینه سازى مى كرد و شیعیان را جهت تحویل اموال، به او ارجاع مى داد و او، رابط بین عثمان بن سعید و شیعیان بود. (52)

حسین بن روح، كتابى در فقه شیعه به نام التأدیب تألیف كرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در یك مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شیعه است. (53) بعضى از معاصرین او، عقل و هوش و درایت وى را تحسین كرده و مى گفتند: به تصدیق موافق و مخالف، حسین بن روح از عاقلترین مردم روزگار است. (54) نوبختى در دوران حكومت مقتدر، خلیفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد. (55) و سرانجام، بعد از بیست و یك سال فعالیت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست. (56)

4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى (57)

به فرمان امام عصر (ع) وبا وصیت و معرفى نوبختى، پس از حسین بن روح، على بن محمد سمرى منصب نیابت خاص و اداره امور شیعیان را عهده دار گردید. (58) سمرى از اصحاب و یاران امام عسكرى - علیه السلام - بوده است. (59) او تا سال 329 كه دیده از جهان فرو بست، مسئولیت نیابت و وكالت خاص را به عهده داشت. چند روز پیش از وفات او توقیعى از ناحیه امام به این مضمون خطاب به وى صادر شد:

اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوك فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا كند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. كارهایت را مرتب كن و هیچ كس را به جانشینى خویش مگمار. دوران غیبت كامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم كرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین ازستم خواهد بود. افرادى نزد شیعیان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید كه هر كس پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى (60) چنین ادعایى بكند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حركت و نیرویى جز به خداوند عظیم نیست. (61)

در ششمین روز پس از صدور توقیع، ابو الحسن سمرى از دنیا رفت. (62) پیش از مرگش از وى پرسیدند: نایب بعد از تو كیست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم كسى را معرفى كنم. (63) با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جدیدى در تاریخ شیعه آغاز گردید كه به دوران غیبت كبرى معروف است و ما در صفحات آینده پیرامون آن بحث خواهیم كرد.

وظایف و فعالیت هاى اساسى نوّاب خاص

انتخاب نواب خاص از سوى امام دوازدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبكه ارتباطى وكالت بود كه گفتیم از زمان پیشواى نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادى و امام عسكرى - علیهما السلام - گسترش چشمگیرى یافته بود، و اینك در زمان امام قائم به اوج رسیده بود. وظایف و فعالیت هاى اساسى نوّاب خاص را مى توان در چند مورد زیر خلاصه كرد:

الف - پنهان داشتن نام و مكان امام

گرچه امكان رؤیت حضرت مهدى - عجل الله تعالى فرجه - در دوران غیبت صغرى براى نوّاب خاص و برخى از شیعیان وجود داشت و گهگاه دیدارهایى صورت مى گرفت (64) امّا به دلیل مشكلات سیاسى، هر یك از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاى محل او در سطح عمومى خوددارى ورزند. زیرا در غیر این صورت، جان امام از سوى حكومت وقت به خطر مى افتاد. این سیاست استتار و پنهانكارى، دقیقاً بر اساس دستور و راهنمایى خود امام صورت مى گرفت. چنانكه روزى ابتدأ او بدون اینكه سؤالى از حضرت در این باره شده باشد، توقیعى به این مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفیر دوم) صادر شد:

كسانى كه از اسم (من) مى پرسند، باید بدانند اگر سكوت كنند بهشت، و اگر حرفى بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش مى سازند و اگر از مكان آگاه شوند، آن را نشان مى دهند. (65)

همچنین روزى عبید الله بن جعفر حمیرى و احمد بن اسحق اشعرى، كه هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شیعیان برجسته و صمیمى بودند، در دیدارى كه با عثمان بن سعید (سفیر اوّل) داشتند از وى پرسیدند: آیا جانشین امام عسكرى - علیه السلام - را دیده است؟ وى پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش كردند، وى از گفتن آن خوددارى كرد و گفت:

بر شما حرام است كه در این باره پرسش كنید، و من این سخن را از پیش خود نمى گویم - چه اختیارى ندارم كه حلالى را حرام یا حرامى را حلال كنم - بلكه این، به دستور خود اوست، زیرا حكومت (عباسى) بر این باور است كه امام عسكرى در گذشته و فرزندى از خود باقى نگذاشته است، و به همین دلیل نیز ارثیه او را بین كسانى تقسیم كردند كه وارث آن حضرت نبودند (جعفر كذاب و مادر حضرت عسكرى) و این موضوع با صبر و سكوت امام روبرو گردید، و اینك كسى جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار كند یا چیزى از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقیب قرار مى گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحثها خوددارى كنید. (66)

در زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح، از ابوسهل نوبختى كه از بزرگان شیعیان بود، سؤال كردند كه چگونه تو، به این سِمَت انتخاب نشدى و حسین بن روح انتاب شد؟ وى پاسخ داد: آنان كه او را به این مقام برگزیده اند، خود داناترند. كار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسى نبن روح مكان امام را مى دانستم، شاید اگر در فشار قرار مى گرفتم، محل او را نشان مى دادم، ولى اگر اما زیر عباى ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم كنند، هرگز لباس خود را كنار نمى زند! (67)

ب - سازماندهى وكلا

چنانكه گفتیم نمایندگان و وكلاى محلى امام در عصر غیبت - با اختیارات گوناگون و حزه هاى فعالیت متفاوتى كه داشتند - در مناطق تمركز شیعیان مستقر بودند و هر چند در زمان پیشواى دهم و یازدهم این دسته از وكلا معمولاً توسط وكیل اوّل با امام تماس مى گرفتند، امّا در هر حال امكان ارتباط مستقیم با خود امام نیز براى آنان وجود داشت، ولى در عصر غیبت صغرى امكان ارتباط مستقیم كلاً قطع گردید و وكلاى فرعى و منطقه اى امام در بلاد مختلف كه اسامى گروهى از آنان قبلاً گذشت - (68) ناگزیر منحصراً زیر نظر نایب خاصّ، انجام وظیفه مى كردند و نامه ها و سؤالات و وجوه شرعى شیعیان را توسط نایب خاص به محضر امام غایب مى رساندند. چنانكه قبلاً اشاره كردم، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زیر نظر او فعالیت مى كردند. (69)

نوّاب خاصّ، در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض نمى دادند ولى شیعیان از وكلاى دیگر قبض مطالبه مى كردند. بنا به نقل شیخ طوسى، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصى به توصیه او، اموال مربوط به امام را به حسین بن روح مى پرداخت، و از او قبض مطالبه مى كرد. به دنبال شكوه حسین بن روح از این بابت، محمد بن عثمان دستور داد كه از وى قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسیده است. (70)

ج - اخذ و توزیع اموال متعلق به امام

نواب خاص امام، هر كدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را كه شیعیان مستقیماً یا توسط وكلاى محلى مى پرداختند، تحویل مى گرفتند و به هر طریقى كه ممكن بود به امام مى رساندند، یا در مواردى كه امام دستور مى داد مصرف مى كردند.

در روزهاى شهادت امام عسكرى - علیه السلام - گروهى از شیعیان قم و بعضى دیگر از مناطق ایران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. این گروه، اموالى را از طرف شیعیان مناطق خود آورده بودند تا تحویل امام بدهند و وقتى از جانشین امام عسكرى پرسش كردند، بعضی ها جعفر (كذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشانى و خصوصیات پول ها و اموال را از جعفر پرسیدند تا معلوم شود كه وى داراى علم امامت است یا خیر؟ وقتى كه جعفر از پاسخ درماند، از تحویل اموال به وى خوددارى كردند و ناگزیر به عزم بازگشت به وطن، از سامرّأ خارج شدند.

در بیرون سامرأ، پیك سرّى حضرت بقیة الله - عجل الله تعالى فرجه الشریف - آنان را به محضر امام راهنمایى كرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنكه حضرت خصوصیات تمامى پول ها و امول را بیان فرمود، اموال را تحویل ایشان دادند. آنگاه امام فرمود:

بعد از این چیزى به سامرأ نیاورید. من شخصى را در بغداد معین مى كنم، اموال را به او مى دهید و توقیع توسط او صادر مى گردد. (71) از آن به بعد بود كه امام، عثمان سعید را به نیابت خاص منصوب كرد و او در بغداد وظایف خود را آغاز كرد.

د - پاسخگویى به سؤالات فقهى و مشكلات عقیدتى

حوزه فعالیت نواب اربعه تنها به مواردى كه شمردیم محدود نمى شد، بلكه دایره فعالیت آنها شامل پاسخگویى به همه گونه سؤالات فقهى و شرعى، حل مشكلات عقیدتى و نیز میارزه علمى با شبهاتى مى شد كه مخالفان مطرح مى كردند و از این راه در تضعیف عقاید و پریشانى فكرى شیعیان مى كوشیدند.

نواب خاصّ، این وظایف را با استفاده از آموزش هاى امام و دانش بسیار بالایى كه داشتند، به بهترین وجهى انجام مى دادند. نگاهى گذرا به كارنامه سفارت این چهار شخصیت بزگ، ابعاد گسترده كوشش ها و موفقیت هاى آنان را در این زمینه نشان مى دهد.

آنان از یك سو، وسوسه هاى مربوط به انكار وجود امام را، از راه هاى گوناگون خنثى مى كردند و در این راستا، گاه ناگزیر، پرده از دیدارهاى سرّى خود را امام بر مى داشتند (72) و گاهى نیز توقیعى از سوى حضرت در این باره صادر مى شد و امام در دفع شبهات مزبور به كمك آنان مى شتافت. (73)

از سوى دیگر، سؤالات فقهى و شرعى شیعیان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را مى گرفتند و به مردم ابلاغ مى كردند. به عنوان نمونه، مى توان از توقیعى نام برد كه توسط محمد بن عثمان صادر شده و طى آن به پرسش هاى اسحاق بن یعقوب در زمینه هاى گوناگون پاسخ داده شده است. (74) همچنین مى توان توقیع مفصلى یاد كرد كه در پاسخ به سؤالات نماینده مردم قم، محمد بن عبدالله بن جعفر حمیرى، صادر گردید. (75)

از این گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتى با مخالفان انجام داده و آنان را محكوم مى ساختند و تأكید مى كردند كه این پاسخ ها را از امام آموخته اند. چنانكه حسین بن روح، در یك مجلس مناره، پاسخ شخصى را كه شبهه اى در مورد شهادت امام حسین - علیه السلام - مطرح كرده بود، به صورت گسترده بیان نمود و فرداى آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به یكى از شیعیان - كه فكر مى كرد پاسخ ها تراوش فكرى خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط كنم و طعمه مرغان هوا شرم یا باد تندى مرا به محل درورى پرتاب كند، در نظرم بهتر از این است كه در دین خدا رأى و نظریه شخصى خود را اظهار كنم. مطالبى كه دیروز شنیدى از حجت خدا شنیده شده است. (76)

همچینین وى در پاسخ پرسش یكى از متكلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و اینكه آیا پیشوایان معصوم همه، با شمشیر یا با مسمومیت در گذشته اند و نیز راز برترى حضرت فاطمه - علیها السلام - نسبت به دختران دیگر پیامبر اسلام (ص)، توضیحات روشن و قانع كننده اى داد كه تحسین دانشمند مزبور را بر انگیخت و گفت: در این باره پاسخى از این بهتر و كوتاهتر از كسى نشنیده ام. (77)

ه- مبارزه با مدّعیان دروغین نیابت

مبارزه با غلات و مدّعیان دروغین بابیت و نیابت و وكالت و افشاى ادعاهاى باطل آنان را نیز باید به فعالیت هاى نواب اربعه افزود. چنانكه درسیره امام هادى توضیح دادیم، گروهى از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بى اساس از قبیل ربوبیت و الوهیت ائمه، مقاماتى براى خود ادعا مى كردند و به نام امام از مردم خمس یا وجوه دیگر را مى گرفتند و این موضوع موجبات بدنامى شیعه را فراهم ساخته و مشكلاتى براى ائمه ایجاد مى كرد.

در عصر غیبت صغرى، علاوه بر اینها، افراد دیگرى پیدا شدند كه به دروغ مدعى سفارت و نیابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بیمورد نموده و در مسائل فقهى و اعتقادى، سخنان گمراه كننده بر زبان مى راندند. اینجا بود كه نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مى خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحیه حضرت، توقیع صادر مى شد.

ابو محمد شریعى، محمد بن نصیر نمیرى، احمد هلال كرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال، حسین بن منصور حلاّج و محمد بن على شلمغانى از این گروه بودند. (78)

شلمغانى قبلاً از فقهاى شیعه شمرده مى شد و حتى كتابى به نام تكلیف نوشته بود، ولى بعدها به غلوّ و انحراف كشده شد و افكارى كفرآمیز مطرح كرد. از آن جمله، بر روى نظریه حلول تأكید مى كرد و مى گفت: روحى پیامبر اسلام (ص) در پیكر محمد بن عثمان (سفیر دوم)، روح امیر مؤمنان - علیه السلام - در كالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه - علیها السلام - در بدان ام كلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول كرده است.

حسین بن روح، این عقیده را كفر و الحاد معرفى كرده آن را از نوع عقاید مسیحیان در مورد حضرت مسیح شمرد و او را طرد نمود و افشار افكار باطلش او را در میان قومش رسوا ساختن. با تو جه به نقش تخریبى شلمغانى بود كه در ذیحجه سال سیصد و دوزاده، توقیعى توسط حسین بن روح در لعن و تكفیر وارتداد او صادر كردید و سر انجام در سال 323 كشته شد. (79)

غیبت كبرى

چنانكه گفتیم، با در گذشت چهارمین نایب خاص امام دوازدهم، دوران غیبت كبرى آغاز گردید. در این دوره، علماى واجد شرائط، از سوى امام زمان نیابت عامّه دارند چنانكه دیدیم، نیابت خاصّه عبارت از این است كه امام، شخص خاصى را با اسم و رسم معرفى كند و نایب خود قرار دهد، ولى نیابت هر فردى كه آن ضابطه با او تطبیق كند، نایب شناخته شود و به نیابت از امام، در امر دین و دنیا، مرجع شیعیان باشد.

امامان معصوم، به ویژه حضرت حجة بن الحسن المهدى - عجل الله تعالى فرجه - در روایات متعددى این شرائط را بیان فرموده و مسلمانان را در دوران غیبت كبرى موظف كرده اند كه به واجدان شرائط مزبور رجوع نموده و طبق دستو آنان عمل كنند. پاره اى از این روایات را ذیلاً از نظر خوانندگان محترم مى گذرانیم:

1 - عُمَر بن حنظله مى گوید: از امام صادق - علیه السلام - پرسیدم: اگر بین دو نفر از شیعیان بر سر قرض یا ارث اختلافى پیش آید و به حكومت و قضات (وقت) مراجعه كنند آیا این كار جایز است؟ امام فرمود: هر كس در مورد حق یا باطل به آنان مراجعه كند، در حقیقت به طاغوت (80) مراجعه كرده و هر چه را به حكم آنان بگیرد، به طور حرام گرفته است، هز چند حق ثابت او باشد، زیرا آن را به حكم طاغوت گرفته كه خداوند امر كرده است به او كفر ورزند، و انكار كنند، چنانكه مى فرماید: یریدُونَ أن یتَحاكَمُواالَى الطّاغوتِ وَقَد أُمِرُوا أن یكفُرُوا بِهِ (81): مى خواهند طاغوت را به داورى بطلبند در حالى كه به آنان دستور داده شده كه به طاغوت كافر شوند.

پرسیدم: پس چه باید بكنند؟

فرمود: باید نگاه كنند ببینند چه كسى از شما حدیث ما را روایت نموده و در حلال و حرام ما نظر افكنده و صاحب نظر شده و احكام و قوانین ما را شناخته است، او را به عنوان حاكم و صاحب رأى بپذیرند، زیرا من او را حاكم بر شما قرار داده ام. اگر او بر اساس حكم ما حكم نماید و كسى از او نپذیرد، حكم خدا را سبك شمرده و ما را رد كرده و كسى كه ما را رد كند، خدا را ردّ كرده است و این، به منزله شرك ورزیدن به خداى متعال است... (82)

این فرمان امام صادق - علیه السلام - یك فرمان كلى و عمومى است و مفاد آن شامل همه فقهاى واجد شرائط مى شود. در صورتى كه امام راضى نشود در یك اختلاف جزئى به قضات حكومت طاغوتى مراجعه شود، مسلّماً راضى نخواهد بود سایر امور مسلمانان زیر نظر ستمگران باشد بلكه اداره این امور را زیر نظر فقهاى عادل شیعه قرار داده است.

2 - اسحاق بن یعقوب مى گوید: از محمد بن عثمان (دومین نایب خاص حضرت مهدى) خواستم نامه ام را به پیشگاه امام برساند. در آن نامه مسائل مشكلى كه داشتم پرسیده بودم. امام با خط خود جواب نوشته بود.

از جمله سؤالاتم این بود كه در پیشامدها در عصر غیبت به چه كسى مراجعه كنم در پاسخ این سؤال فرموده بود: و امّا در حوادثى كه رخ مى دهد، به راویان احادیث ما مراجعه كنید. آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا (بر شما) هستم. (83) با آنكه اسحاق بن یعقوب در این نامه در مورد وظیفه خو سؤال كرده، ولى امام به صورت عمومى پاسخ داده و وظیفه همه شیعیان را معین نموده است.

*******************

هیئت قاسم ابن الحسن(ع) مسجد زینبیه سمنان...

ما را در سایت هیئت قاسم ابن الحسن(ع) مسجد زینبیه سمنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 9:28

صفحه بندی